تبليغاتX
حق
همه عمر بر ندارم سر از این خمار مستی ...
وقتی حالت خوبه بدون کلاه و شال و... میری بیرون. مواظب خودت نیستی! فکر میکنی که طوری نمیشه. سرما خوردگی ماله بقیه اس که ضعیفن. حالا اگه یکی سینوزیتاشم مثل من باشه حساس. دیگه کافیه سینوساتون چرک کنه. بوی عفونت یکی دو روزی تو حلق و بینی میپیچه و بعد ۳تا ۵ آمپول که نوش جان کردید کلاه رو فراموش نمی کنید!

دريغا عيش شبگيري كه در خواب سحر بگذشت

نداني قدر وقت اين دل مگر وقتي كه درماني

سه شنبه شب از مغازه رفتم دکتر عمومی درمانگاه گفت آمپول میزنی؟ گفتم آره. دارو ها رو که گرفتم اومدم ۲تا آمپولو با هم بزنم تزریقاتیه گفت درد داره میزنی؟ منم تعجب کردم که چه خبره اینا هی سوال میکنن؟ زاکو سفتیاکسین بود گویا اسمش ولی مرد افکن بود! البته فردا شبش که زدم دردش کمتر بود. احتمالا اولیه ماهر نبود.

۴شنبه بعد کلاسا اومدم خونه و بعد نماز رفتم با ماشین دنبال آقای شر احی. رفتم دانشگاه. جلسه بود با بچه ها. شب ۱۰:۵۰ رسیدم خونه که چون گفتم زود میام خیلی بد شد.

۵شنبه هم بارون میومد منم حالم خوب نبود. اما با مامان شب رفتیم زیر نمنم بارون پیاده روی!

صبح جمعه با علی رفتیم دعای ندبه مسجد کرامت. خیلی از قدیمیای جلسه اومده بودن. چون مراسم یادبود از گذشتگان جلسه رو هم آخر دعا برگزار میکردن.دعای ندبه حاج آقای غنیان از سال۱۳۳۳ شروع شده که جزو اولین جلسات مشهد است. آقای فرزانه امام جمعه موقت هم اومده بودن. آخر مراسم از مهندس خالدی تقدیر کردن به خاطر ۵۰ سال حضورش در دعا و خدماتی که داشتن در شهرداری و با توجه به پستشون در دعا ندبه هم همیشه شرکت میکردن. اینقدر دیر شد چون باید میرفتم مغارزه رو باز میکردم دیگه صبحانه نخوردم!

جمعه شب دوباره رفتم دکتر. آموکسی کلاو و سرم شستشو داد و تاکید کرد این دو تا خیلی مهمه و درمان اصلی سینوزیت ایناست!!! امروزم صبح کلاس اندیشه ۲ بود و شب ماشین.

این روزا نزدیک ۱ ماه که گوشیمو فروختم که گوشی بخرم! هر دفعه جور نمیشه. بین جي۹۰۰ و آي ۹۰۰ مرددم.

+ نوشته شده در  شنبه هفدهم اسفند 1387ساعت 23:34  توسط نیما  | 

دیشب یکی اومده بود موتور شوفاژ خونه رو درست کنه لوله هواکش و خوب جا نزده بود همگی داشتیم خفه می شدیم! کار به سرم و اکسیژن و... رسید! خدا رحمی کرد.

اینم لیست کتاب های ارزشی که نخوندم! (برنامه آینده)

لطفاً گوسفند نباشید!" به اهتمام « محمود نامنی» 

"خودكامگي و فرهنگ" - اثر دكتر يثربي

"واینک شوکران" به روایت همسر شهید منوچهر مدق

"حکایت زمستان" "خاک های نرم کوشک" "نسيم تقدير" (سعید عاکف )

" 7 روز اخر " اقای بایرامی 

"سفر به گرای 270 " دهقان

"لخته های دل"

"نشت نشا"  "سفر سيستان" رضا امير خاني

"قطار 57 " رضا رئیسی

«سنجه انصاف»   آقاي محمدي ري شهري 

"خاطرات عزت شاهي"

"ظهور و سقوط سلطنت پهلوی" 

"پشت پرده تخت طاووس"

"خاطرات مرضیه حدیدچی"

"ظهور (شهید زنگی آبادی)"

"انسان کامل" "انسان ومقتضيات زمان" "حماسه حسینی " "خدمات متقابل اسلام و ایران" شهيد مرتضی مطهري

"غربزدگی" جلال آل احمد

"دستور زبان عشق" قيصر امين پور

"استاد عشق" زندگي نامه پروفسور حسابي

"خدا خانه دارد"

"حماسه یاسین" خاطرات سید محمد انجوی نژاد

"مردی در تبعید ابدی" زندگی نامه حکیم ملاصدرای شیرازی- نادر ابراهیمی

"شبهای پیشاور"
"قورباغه را قورت بده"

" یک دختر جلف "

"نيمه پنهان ماه" چمران به روايت همسر شهيد  انتشارات روايت فتح


"خدا بود و دیگر هیچ نبود" شهید دکتر مصطفی چمران

"اسرار الصلاه" از جواد آقا ملکی تبریزی

"سنن النبی" "مهر تابان" ياد نامه علامه طباطبائي (قدس سره)

اینا رو هم خوندم:

"دا"  سیده زهرا هاشمی

"من او"  "بیوتن" "ازبه" رضا امیرخانی

"طوفان دیگری در راه است" کشتی پهلو گرفته" "کیمیا خاتون" سید مهدی شجاعی

+ نوشته شده در  دوشنبه دوازدهم اسفند 1387ساعت 19:33  توسط نیما  | 

صبح جمعه ۶.۵ راه افتادم پیاده رفتم دعای ندبه(نزدیک خونه بود)

اخیرا چند ماهیه واقعا از دعا لذت می برم. از چهارشنبه منتظره صبح جمعه ام که برم خودمو شارژ کنم!

بعد دعا درس نخوندم و عصر هم! فرصت ها رو گاهی راحت از دست میدم!! و بعد پشیمونی!

شنبه هم صبح بعد نماز نخوابیدم. از این روند مطالعه بعد نماز خیلی لذت می برم. چند روز هم هست که ۶.۵ به بعد میرم پایین ظرفهایی رو که مونده میشورم. که با قرار ساعت ۷ رادیو جوان همزمان میشه و صبحانه رو آماده میکنم. این زمان اول صبح رو اغلب خیلی راحت از دست میدم.که زمان بسیار پربرکتیه(بین الطلوعین) هم برای مطالعه و ورزش و ...

ساعت ۱۰ و ساعت ۱۸ دانشگاه کلاس داشتم. می خوام گوشی بگیرم از ۲۰ بهمن که گوشیم و فروختم خدا میدونه کی بگیرم!

جرعه ای از دست ساقی شیراز(آقای پیرجلیلی اس ام اس دادند)

مزن بر دل ز نوک غمزه تیرم

که پیش چشم بیمارت بمیرم

 

نصاب حسن در حد کمال است

زکاتم ده که مسکین و فقیرم

 

چو طفلان تا کی ای زاهد فریبی

به سیب بوستان و شهد و شیرم

 

چنان پر شد فضای سینه از دوست

که فکر خویش گم شد از ضمیرم

 

قدح پر کن که من در دولت عشق

جوان بخت جهانم گر چه پیرم

 

قراری بسته‌ام با می فروشان

که روز غم بجز ساغر نگیرم

 

مبادا جز حساب مطرب و می

اگر نقشی کشد کلک دبیرم

 

در این غوغا که کس کس را نپرسد

من از پیر مغان منت پذیرم

 

خوشا آن دم کز استغنای مستی

فراغت باشد از شاه و وزیرم

 

من آن مرغم که هر شام و سحرگاه

ز بام عرش می‌آید صفیرم

 

چو حافظ گنج او در سینه دارم

اگر چه مدعی بیند حقیرم

 

+ نوشته شده در  شنبه دهم اسفند 1387ساعت 21:31  توسط نیما  | 

دیروز بچه ها رو بردیم باغ از ساعت ۱۰.۵. البته با دوتا از مربی هاشون! دو تا از دوستان با همسرشون اومدن و من و حسین و مهدی و علی بودیم. بچه ها که حسابی شلوغ کردن. بعد از نهار(ماکارونی که البته موقع نهار بابا اینا آش و شله آوردن) بچه ها با دستای چرب رفت گل بازی و فرقون سواری! حسابی لباساشونو کثیف کردن. عصر حدود ۴.۱۵ برگشتیم که همون حدودا بابا بزرگم و مامان بزرگم و مامانم اومدن. که شیرینی هم گرفته بودن.

قبل نماز آقای امین صفار زنگ زدن که مرکز امید ستاره ها مراسم عزاداری مخصوص بچه های بهزیستی گرفتن که ما هم بچه ها رو بردیم. حسابی آبرو ریزی کردن! یه صحنه شله زردا رو با دست بر میداشتن اینور اونور می کردن دیگه اعصابم خرد شد که خیلی دارن کفر نعمت می کنن. مسخره بازی درآوردن تو جمع غریبه ۳۰ نفره! و راه افتادن و جلسه رو به هم زدن و به وسایل دست زدن و... البته بعضیا شون بیش فعالی دارن.

بعدش رفتم طرف حرم که گنبد سبز و بسته بودن! ماشاالله خیلی هم از شهرستانهای مختلف اتوبوس اومده بود. مردم با ساک و وسایل و ... کنار پیاده رو نشسته بودن تا اتوبوسشون بیاد سوار شون کنه. شنیدم میگن حدود ۵ میلیون زایر اومده تو این ۴ روز تعطیلی!!

رفتم از خیابون خسروی فلکه آب و بعد هم طرف مهدیه تو راه دسته های عزاداری شهرهای مختلف اومده بودن. شبیه کارناوال شده بود!!! هر دسته ای صدا رو به طرز گوشخراشی بلند کرده بود. و سینه زنی یا زنجیر زنی می کردن. توی خیابون تهران هم یکی علم بلند کرده بود که به صورت مثلثی از شمع روشن شده بود. یه دسته هم به جای زنجیر ۲تا چوب دست شون بود و حرکت میدادن!! و وسط دسته طبل های بسیار بزرگی که ۶الی ۷ تا می شد می چرخیدن و طبل می زدن. واقعا کارناوال بود! یه خانمی هم بدو بدو از اینور به اونور با هندی کم فیلم میگرفت!

استاد فاطمي نيا

۸.۵ رسیدم حسینیه الزهرا بعد از زیارت عاشورا آقای فاطمی نیا اومدن. مرتبه اولی بود زیارتشون میکردم. حقیقتا انسان نورانی هستن. و از علمای ارزشمند دوره ما. بسیار کسب فیض کردم. ((این طیف از مسایل بخشی عمده اش قابل بیان نیست.)) ایشون تاکید زیادی روی اهمیت به نماز و سر وقت نماز خوندن و احترام به پدر و مادر جواب سر بالا ندادن و فرو بردن خشم داشتن که در بحث عنایت عام و خاص مطرح شد.

+ نوشته شده در  جمعه نهم اسفند 1387ساعت 10:33  توسط نیما  |